حزب مشروطه ايران
(لیبرال دموکرات)

 The Constitutionalist Party of Iran
(Liberal Democrat)
Armenia iraq Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت

December 10, 2006

یک شنبه 19 آذر 2565 = December 10, 2006

 

تا کیهان پایدار بماند

 

روزنامه نگاری به عنوان یک صنعت با "اطلاعات" و همزمان با برآمدن رضا شاه به ایران آمد. پیش از آن روزنامه نکاری در ایران زائده ای بر سیاست بود و تا مرز کلاشی و دریوزگی هم می توانست برود. در جامعه ای که دمکراسی به رای دادن ــ آن هم در یک جامعه رعیتی و فئودالی با لایه نازک شهر نشین آن ــ خلاصه می شد، و آزادی به معنی شکستن هر قاعده و مقررات و حریمی بود، روزنامه ها ابراز وجود یک گروه کوچک سیاسیکاران بودند که گذشته از استثناهای برجسته ای که در یک دوره پنجاه ساله به پنجاه روزنامه نرسید از این رسانه برای رسیدن به نان وجاه بهره می گرفتند. این شیوه روزنامه نگاری پس از رضا شاه باز زنده شد و تا دهه پنجاه/هفتاد هنوز شمار رسانه هائی که می توان بدانها روزنامه شخصی گفت از روزنامه های حرفه ای بیشتر بود.
اطلاعات شامگاهی عباس مسعودی تنها روزنامه حرفه ای آن زمان بشمار نمی رفت و مدت ها با "ایران" بامدادی در رقابتی سخت بود. ولی مسعودی نخستین روزنامه نگاری بود که برتری خبر را بر نظر در این رسانه برقرار کرد. او که کارش را با یک خبرگزاری کوچک آغاز کرده بود اطلاعات را مهم ترین منبع خبر رسانی در دوران پیش از رادیو و تلویزیون گردانید. این استراتژی با روح زمان نیز سازگاری داشت. ایران رضا شاهی یک کندوی تعطیل ناپذیر فعالیت و سازندگی شده بود. هر روز در کشور خبری می شد که هم به گزارش دادن می ارزید و هم حکومتی را که هیچ با انتقاد میانه ای نداشت و جامعه ای غیر سیاسی و دلمشغول ساختن و بازساختن می خواست خوش می آمد. مسعودی به دو رگ حیاتی روزنامه ــ پخش و آگهی ــ نیز توجهی بیش از معمول نشان داد و همان بود که به پیدایش صنعت رونامه نگاری در ایران انجامید. با بزرگ تر شدن روزنامه، مدرن کردن چاپ نیز پیش آمد و اطلاعات نخستین چاپخانه با تولید انبوه را نیز به ایران آورد.
برافتادن رضا شاه جامعه را از هر نظر باز کرد ــ از جمله بر بی قانونی نزدیک به هرج و مرج. ولی در آن فضای باز فرصتی به شکفتن استعداد ها داده شد که پیش از آن نمی بود. نخستین فراورده های انقلاب آموزشی رضا شاهی، از آن جمله بازگشتگان دانشگاه های بیرون، پا به عرصه اجتماع گذاشتند و جوشش انرژی بیسابقه ای سرتاسر کشور را فرا گرفت. یکی از آن بازگشتگان، دکتر مصطفی مصباح زاده، به اطلاعات به عنوان سرمشق نگریست و با "کیهان" خود وارد رقابتی شد که به هردو روزنامه سودمند افتاد ولی روزنامه تازه نفس تر را بزرگ ترین موسسه مطبوعاتی تاریخ ایران کرد. اطلاعات با انخصاری که برقرار کرده بود بود و بویژه با موضع گیری سخت خود برضد رضا شاه پس از سرنگونی او، خود را از چشم "دستگاه حکومتی" انداخته بود و دکتر مصباح زاده بیشترین بهره برداری را از فرصتی که به او عرضه شد کرد.
در بدهی که کیهان به اطلاعات داشت تردید نمی توان داشت و تاکید بر آن، حق یک نوآور برجسته تاریخ مطبوعات ایران را می گزارد بی آنکه از قدر شاگردی که از آموزگار درگذشت بکاهد. در تاریخ روزنامه نگاری نوین ایران اطلاعات و کیهان را در دورانی که بیش از سه دهه را دربرگرفت از یکدیگر جدا نمی توان کرد. کیهان از آغاز بنا را بر آن گذاشت که هر چه را از اطلاعات بر می آمد بهتر کند. تا پایان هردو روزنامه در انقلاب اسلامی (زیرا از آن پس طبیعتی دیگر یافته اند) کیهان در همان زمین اطلاعات بازی کرد ولی بهتر و بزرگ تر. برتری دکتر مصباح زاده بر مسعودی در دو چیز بود: در روان بزرگ تر و دید گشاده تر. هنگامی که کیهان در 1321/1942 انتشار یافت اطلاعات هفده ساله همانگاه از بی رقیبی به ایستائی تا مرز سنگ شدگی رسیده بود و پیش افتادن از آن برای روزنامه تازه چندان دشواری نمی داشت، بویژه که سرمقاله های محبوب ترین روزنامه نگار زمان، عبدالرحمان فرامرزی، به کیهان لبه تیزی می داد که پس از او نیز در رویکرد سیاسی روزنامه ماند.
کیهان همواره از مدیر بسیار محتاط خود که از هر درگیری و رویاروئی پرهیز می کرد جسور تر بود. محافظه کاری سیاسی مصباح زاده که از مسعودی در می گذشت هیچگاه در کیهان بازتاب نیافت و روزنامه، قدرت خود و افزایش خوانندگانش را از همان دهه سی/پنجاه در بازتاب دادن گرایش هائی جستجو کرد که "دستگاه" establishment حکومتی نمی پسندید و گاه با آن در جنگ بود. مهارت سیاسی استثنائی مصباح زاده توانست روزنامه ای را که حکومت در زمان هائی بیشترین رنجش را از آن می داشت همواره در کنار حکومت و برخوردار از آن نگهدارد. این گشاده بودن بر گرایش های سیاسی غیر حکومتی، در فضائی که طبقه متوسط فرهنگی یا به اصطلاح بهتر intelligentsia پیوسته از نظام حکومتی دور تر می افتاد کیهان را از همان نخستین دهه چنان از اطلاعات پیش اندخت که دیگر از قدرتی به قدرت دیگر پیوست. با آنکه میان دو روزنامه تفاوت اساسی از نظر سطح کار نبود کیهان سرزنده تر جلوه می کرد؛ روزنامه ای بود هم سراسر در بستر آسوده دستگاه جا افتاده و هم زبان حال اردوی فزاینده مخالفان که از میانه روی به رادیکالیسم در حرکت می بودند. بر چیره دستی دکتر مصباح زاده همین می باید بسنده باشد.
از دهه سی/ پنجاه کیهان چنان در کنار اطلاعات جای خود را باز کرده بود که گاه خریداران به روزنامه فروش می گفتند "اطلاعاتی یک کیهان بده!" این "دوگانه" تا نیمه دوم دهه چهل/شصت تقریبا سرتاسر روزنامه نگاری را تشکیل می داد؛ تا روزنامه دیگری آمد که تمایز انتلکتوئل را بر کامیابی بازرگانی، و چالش کردن گرایش های غالب را بر پیروی از مد روز مقدم داشت و آعاز پایان روزنامه عصر در ایران شد.
برخلاف مسعودی که با گروهی از همکاران قدیمی خود آسوده تر می بود و به دشواری به استعداد های تازه میدان می داد مصباح زاده در های کیهان را گشوده بود. در اطلاعات نویسندگان و خبرنگاران پیش از مقامات دیگر با مقاومت و بی میلی خود مدیر روزنامه روبرو می شدند. در کیهان مدیر روزنامه بهترین پشتیبان آنان بشمار می رفت. سیاست اطلاعات وابسته-نیازمند نگهداشتن کارکنان از نظر مالی بود؛ در کیهان با گشاده دستی مشهور مصباح زاده وابستگی عاطفی بجای آن می آمد. مصباح زاده قرارداد هائی با مدیران خود می بست که آنها را به میلیون ها و کیهان را به دهها میلیون رسانید ــ امری که در اطلاعات امکان نمی داشت. از همین رو کیهان بزودی کیفیتی بسیار بالا تر یافت که طبعا به کامیابی بازرگانی مقایسه ناپذیر انجامید و از دهه دوم انتشار خود آغاز کرد در همه زمینه ها از رقیب و سرمشقی که دقیقا جا پای آن می گذاشت پیش بیفتد.
در زندگی سیاسی نیز مصباح زاده از نمونه مسعودی پیروی کرد و به نمایندگی مجلس و سناتوری رسید، هرچند در هردو سمت هیچ برجستگی نشان نداد. مسعودی سیاست را برای خود آن می ورزید وروزنامه را از جمله وسیله ای برای آن می شمرد. مصباح زاده سیاست را همچون وسیله ای در خدمت روزنامه اش می دانست. تا مسعودی زنده بود این تفاوت رویکرد های سیاسی در دو روزنامه برجستگی داشت. اما از نیمه دوم دهه پنجاه/هفتاد جانشینان مسعودی به قدرت فروش چپگرائی تسلیم شدند و در مسابقه ای با کیهان تا 1357 و تا هر جا می شد پیش تاختند.
* * *
تا انتشار آیندگان آشنائی من با دکتر مصباح زاده به دانشکده حقوق برمی گشت که استاد آسانگیر آن بود و در امتحان جزوه کم برگش همه ما نمره های خوب می آوردیم. هنگامی که به اندیشه راه اندازی چاپخانه ای برای آیندگان برآمدم از طریق دوستم آقای ایرج تبریزی که بخش شهرستان های کیهان را به صورت موسسه مطبوعاتی بزرگی در حد خودش درآورده بود دانستم که ماشین رتاتیو دوازده ساله کیهان به دلیل خرید ماشین بزرگ تری آماده فروش است و جز ما البته هیچ مشتری نمی توانست داشته باشد. گفتگو های ما به تندی و بی چانه زنی به آنجا رسید که بدهی پنج میلیون ریالی کیهان به بانک عمران به ما منتقل شد و ماشین در عوض به ما تعلق گرفت. ولی این اقدام بی سابقهء کمک به روزنامه ای که بهر حال رقیبی بود به حال ما سودی نمی داشت اگر از کمک فنی کیهان نیز برخوردار نمی شدیم. دکتر مصباح زاده با گشاده نظری و درجه ای از شناخت سود شخصی روشنرایانه که در ایرانیان کمیاب است با آن هم موافقت کرد و چند تن از کارکنان فنی طراز اول کیهان تا پایان، شب ها به چاپخانه ما می آمدند و ماشین را به راه می انداختند. با آنکه آقای تبریزی در متقاعد کردن دکتر مصباح زاده سهم عمده داشت هرگز نمی توانم شگفتی و ستایش خود را از تصمیمی که هیچ کس جز دکتر مصباح زاده نمی توانست بگیرد فراموش کنم.
بازپرداخت آن بدهی اخلاقی هفت هشت سالی به درازا کشید تا به وزارت اطلاعات و جهانگردی رفتم. در آن وزارتخانه جدولی برای تعیین نرخ آگهی دولتی با توجه به شمارگان (تیراژ) روزنامه ها بود و سال های دراز کیهان و اطلاعات را در یک ردیف نگه داشته بودند و هیچ کس جرئت نکرده بود شمارگان بسیار بالا تر کیهان را به رسمیت بشناسد. من، هم به دلیل احترام به واقعیت (درجه بندی هتل های چندی راهم که کیفیت خود را بهبود داده بودند بی درخواست خودشان بالا بردیم) وهم آن بدهی اخلاقی، کیهان را که هیچ درخواستی نکرده بود در مرتبه بالا تری گذاشتم و دشمنی خونین اطلاعات را به خود خریدم با پیامد هائی که پس از کناره گیری کابینه ما بلا فاصله ظاهر شد و بخت بلند من نگذاشت تا پایانش برسد. اما آنهمه به دوستی مردی که چنان نگاه بلندی داشت می ارزید.
* * *
اطلاعات و کیهان نخستین قربانیان جنبش انقلابیی شدند که فرجامش را پیش بینی نمی کردند. صاحبان اطلاعات، چندی درپی کنار آمدن با رژیم تازه و رهانیدن میراث خود برآمدند که به جائی نرسید اما دکتر مصباح زاده از پای ننشست. هنگامی که بیست و سه سالی پیش به واشینگنتن آمد و با من نیز درباره طرح تازه اش گفتگوئی کرد در سنین بالای هفتاد سالگی بود که دیگران به گوشه ای می نشینند. راه انداختن روزنامه ای در تبعید، چنانکه خود من چند سالی بعد تجربه کردم، سراسر ناکامی می نمود. ایرانیان تبعیدی در اروپا و امریکا از همان فردای پیروزی انقلاب ده ها روزنامه مخالف رژیم اسلامی راه انداخته بودند و محدودیت و کم اثری چنان کوشش هائی را به نمایش گذاشته بودند. دکتر مصباح زاده چگونه می توانست تجربه چهل سال پیشتر خود را تکرار کند؟ ولی او از روزنامه اش دل نکنده بود.
کیهان لندن که به این نام مشهور شد با تهیه هائی اساسی تر از هر روزنامه تبعیدی پیش و پس از خود آغاز به کار کرد. روزنامه تازه یک برنامه کار (که ترجمه ناقصی از business plan است) داشت که از همان جا آن را متفاوت می کرد. او گروهی از همکاران پیشینش را گرد آورد تا یک روزنامه حرفه ای که هدفی را دنبال می کرد و نه یک روزنامه مبارزه که هیچگاه نمی توانست حرفه ای بشود انتشار دهند. بسیج مالی که برای روزنامه تازه تدارک شد اجازه می داد که چند تنی تمام وقت و گروهی نیمه وقت با امکانات کافی اگرچه در کمترینه، روزنامه ای برای سراسر اجتماع تبعیدی ــ و بزودی، بیشتر مهاجر ــ درآورند. هدف کیهان مبارزه با جمهوری اسلامی بود نه از نظرگاه دشمنان رژیم پیشین؛ ولی ماموریت آن برقراری ارتباط و بازتاب دادن تلاش های اجتماعی از ایرانیان بود که هزار هزار در چهار گوشه جهان پراکنده می شدند.
چهار دهه تاریخچه کیهان به عنوان بزرگ ترین موسسه مطبوعاتی ایران با خود انتظارات و تکالیفی می آورد که از سوئی دست و پا را می بست و از سوی دیگر روزنامه را به بالا تر و بالا تر می راند. کیهان نمی توانست در شکل و محتوا استاندارد های خود را زیر پا بگذارد و با آنکه در همه این دو دهه دمی از بیم باز ایستادن آسوده نبوده است همچنان بهترین و بزرگ ترین و آبرومند ترین مانده است. مانند هر تلاش دیگری در جهان تبعیدی ما کیهان نیز سهم خود را از اشتباهات و کوتاهی ها و فراز و نشیب ها داشت ولی دست کم از ده دوازده سالی پیش و بویژه در چند ساله گذشته روزنامه ای شده است که با توجه به محدودیت های مالی، از نگاه سردبیری چیزی کم ندارد. از این برجستگی عنصر سردبیری در کیهان نمی باید به آسانی گذشت. همه کاراکتر روزنامه به عامل سردبیری برمی گردد: نگهداری سطح کار؛ هماهنگی عناصر گوناگونی که روزنامه را می سازند؛ گذاشتن خود بجای خواننده و کمک به او که به آنچه می جوید برسد. کیهان به سبب توانائی در این زمینهء تعیین کننده رقیبی در بیرون ندارد و آزادی گفتارش آن را طبعا بالا تر از بسیاری روزنامه های دربند ایران می گذارد. از همین روست که توانسته است به نیاز های گروه های بزرگی از ایرانیان فرهیخته تر و معتدل تر که هم در بیرون جا افتاده اند و هم از اندیشه درون فارغ نمی شوند پاسخ گوید و در ایران نیز از خواندنی های لازم برای سیاستگزاران کنجکاو تر بشمار می رود. به برکت شبکه همکاران رسمی و غیر رسمی کیهان ما از بسیاری از آنچه هم میهنان از لندن تا سیدنی می کنند آگاه می شویم و هر هفته مهم ترین رویداد ها و روند ها را در سیاست ایران دنبال می کنیم.
در جهانی که رسانه های نوشتاری با چالش سخت رسانه های الکترونیک روبرویند و در یک اجتماع ایرانی پراکنده که هزینه پست برای بسیاری خوانندگان عاملی بازدارنده است آینده کیهان را نمی توان مسلم گرفت. کمترین قدردانی از مردی چنان باهمت آنست که یادگار دکتر مصباح زاده پایدار بماند.




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
معرفی فرهنگی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites